گزارش این مجموعه، بر فعالیتهای سازمانیافته رضا پهلوی در چارچوب شوراها، طرحها و پروژههای مختلف تمرکز دارد. فعالیتهای عملی و کنشهای سیاسی، یکی از اساسیترین وجوه هر شخصیت سیاسی است که مدعی امر مبارزه بوده و فراتر از آن، دعوی رهبری یک فرآیند انقلابی دموکراتیک را دارد. رضا پهلوی از ۱۳۵۹ تا ۱۴۰۴، ایدههای سیاسی متعدد و متنوعی را آغاز نمود و بدون آنکه نتیجه خاصی حاصل شود، به آنها خاتمه داد و یا نیمهکاره رها کرد و به سراغ پروژههای دیگری رفت. در این جا به بازخوانی ۸ مورد از شاخصترین ایدهها و طرحهای به اصطلاح مبارزاتی و سیاسی رضا پهلوی ـ که بدون استثناء همگی با شکست مواجه شدند و یا تا به امروز به طرزی ناامیدانه ادامه یافتهاند ـ پرداخت خواهد شد. بیشک بررسی این طرحها به شناخت بهتر میزان لیاقت و سطح بینش رهبر خودخوانده اپوزیسیون، میانجامد.

۱. شوراهای مشروطیت
شوراهای مشروطیت از اولین ایدهها و طرحهای رضا پهلوی بود که با حمایتهای مالی سازمان سیا و کمکهای اشرف پهلوی در حدود دهه ۱۹۸۰ (دهه ۱۳۶۰ شمسی) صورت پذیرفت. عنوان شورای مشروطیت خود به تنهایی نشانگر تحولی در شیوه عمل قدیم بود. بدین معنی که دیگر قرار نیست شاه قدرت مطلقه باشد و رضا پهلوی فردی است آزادیخواه و آزاداندیش که میخواهد کارها را از طریق شورایی اداره کند و به جای آنکه، چون پدرش یک تنه سکان کشتی مبارزه و بعدها حکومت را به دست بگیرد، از مردم هر منطقه میخواهد که خود نمایندگانی را برگزینند تا این شورایعالی فعالیت کلیه نیروهای ایرانی معتقد به نظام مشروطه سلطنتی را در سراسر ایران و جهان هماهنگ کند. به گفته احمدعلی مسعودانصاری مشاور وقت رضا پهلوی، این مسئله از چند نظر جاذبه داشت:
اولاً با خطوط فکری آمریکاییان که اربابان اصلی و تأمینکنندگان بخش اساسی بودجه فعالیت بودند، همخوانی داشت.
ثانیاً مورد پذیرش تمام نیروهایی که به مشروطه سلطنتی و قانون اساسی سابق باور داشتند، بود. هرچند این نیروها خود یک طیف وسیع بودند. شاپور بختیار در یک سوی طرف، آن را کافی نمیدانست و بر سر عنوان شاه و شاهزاده از جانب رضا درگیری داشت. در قطب دیگر این طیف جمعی از ارتشیان و رجال و دستاندرکاران نظام قدیم و فرزندانشان بودند که به قول معروف «شاهاللهی» خوانده میشدند و یک قدم از تصور مفهوم سلطان قدر قدرت نمیتوانستند پای را عقبتر بگذارند.
ثالثاً بالاخره طرح شورای مشروطیت برای جوانان و تودههای سلطنتطلب جاذبه زیادی داشت؛ زیرا برای آنها فرصتی بود که وارد میدان شده و احتمالاً گوی را از دست رجال سابق که به اعتبار اسم و عنوانشان در خارج از کشور همچنان در رأس هر حرکتی بودند، بربایند. [۱].
اما به زودی معلوم شد که این خانه از پایبست ویران است و همان ذهنیتی که در نظام گذشته عمل میکرد، بر کارها حاکم شد. دستهبندی، توطئه، تهیه صورت کاندیداهای موردنظر در مجالس شبانه رجال و فردا صورت اسامی از پیش نوشته شده را به دست این و آن دادن، اتهام، اعمال نفوذ، تقلب در آراء و حتی تهدید و فحاشی نسبت به این و آن. جلسات انتخاباتی یکی پس از دیگری آشفته میشد و حتی رجال در رستوران کلبه شهر واشینگتن و رستورانهای شهرهای لسآنجلس و کالیفرنیا و ... به یکدیگر فحش ناموس میدادند. بدین ترتیب بر جوانان بیخبر و خوشخیال معلوم شد که در بر همان پاشنه گذشته میچرخد و هرکس مقررات آن بازی را مراعات نکند یا از دور بیرون گذاشته میشود و یا با سر به زمین میخورد. [۲]
۲. شورای ملی ایران
«شورای ملی ایران برای انتخابات آزاد» در ۷ و ۸ اردیبهشت ۱۳۹۲، با ادعای ایجاد بدیلی دموکراتیک در برابر جمهوری اسلامی، در شهر پاریس اعلام موجودیت کرد. رضا پهلوی در این نشست بهعنوان سخنگو برگزیده شد ـ که بعداً نیز ریاست شورا را پذیرفت ـ و شورا بر پایه منشوری ۱۶ مادهای با محوریت «انتخابات آزاد»، «حقوق بشر» و «گذار دموکراتیک» شکل گرفت. [۳] در تبلیغات اولیه گفته شد که هزاران نفر منشور شورا را امضا کردهاند و این نهاد میتواند حلقه اتصال جمهوریخواهان و پادشاهیخواهان حول یک هدف مشترک باشد.
در ظاهر، ایده شورا جذاب و حتی ضروری به نظر میرسید: اپوزیسیونی پراکنده که سالها از تشتت و فرقهگرایی آسیب دیده بود، اکنون قرار بود در قالب نهادی ملی و فرامسلکی گرد هم آید. رضا پهلوی نیز در سخنرانیها و مصاحبههایش تأکید میکرد که شکل حکومت آینده را به رأی مردم واگذار میکند و شورا تنها برای فراهمسازی بستر انتخابات آزاد و انحلال جمهوری اسلامی فعالیت خواهد کرد. او حتی اعلام کرد که وقتی امکان برگزاری انتخابات آزاد در ایران فراهم شود، وظیفه این شورا به پایان خواهد رسید. [۴].
اما حضور او بهعنوان اصلیترین عامل تفرقه و نه وحدتبخش، اگرچه برای بخشی از سلطنتطلبان سرمایهای نمادین محسوب میشد، عملاً شورا را از همان آغاز به اردوگاهی با غلبه نیروهای پادشاهیخواه محدود کرد. ترکیب اعضای شورای عالی و دفتر سیاسی نیز نشان میداد که ادعای ملی بودن شورا بیش از آنکه بازتاب یک همگرایی واقعی میان طیفهای متنوع اپوزیسیون باشد، بازتاب گردهمایی هواداران یک جریان خاص است. به این ترتیب، پروژهای که قرار بود پلی میان جمهوریخواه و پادشاهیخواه باشد، در عمل نتوانست اعتماد نیروهای غیرسلطنتطلب را جلب کند.
با گذشت زمان، شورا نه توانست به یک ساختار پویا و اثرگذار در داخل کشور بدل شود و نه در خارج از کشور جایگاهی فراتر از حلقه هواداران رضا پهلوی بیابد. در نهایت، او که ابتدا به عنوان سخنگو و سپس به درخواست اعضا، ریاست شورا را برعهده گرفته بود، در ۲۵ شهریور ۱۳۹۶ از سمت ریاست کنارهگیری کرد [۵]بیآنکه دستاورد ملموسی از چهار سال فعالیت شورا در زمینه ایجاد آلترناتیو یا سازماندهی حرکت ملی، قابل اشاره باشد.

۳. پروژه ققنوس
رضا پهلوی در نشستی خبری در دانشگاه جورج واشنگتن به تاریخ ۳ اسفند ۱۳۹۷، از پروژهای تحقیقاتی با عنوان «ققنوس» رونمایی کرد؛ طرحی که به گفته او قرار بود نقشه راه بازسازی ایران در دوران پس از جمهوری اسلامی را فراهم کند. وی اعلام کرد پس از مشورت با گروهی از متخصصان ایرانی، از اللهیار (آریا) کنگرلو خواسته است مجموعهای از دانشمندان خوشنام و متخصص را گرد هم آورد تا سازمانی پژوهشی برای ارائه راهحلهای عملی در حوزههایی، چون بحران آب، محیطزیست، انرژی، اقتصاد و بهداشت شکل گیرد. پهلوی این ابتکار را تلاشی برای توانمندسازی جامعه مدنی دانست و تصریح کرد که اپوزیسیون بیش از حد درگیر مبارزه سیاسی است و کمتر به طراحی سازوکارهای بازسازی کشور میپردازد. [۶]در ظاهر، پروژه ققنوس تلاشی برای عبور از سیاستورزی شعاری و ورود به عرصه برنامهریزی تخصصی برای بازسازی ایران در عرصههای گوناگون بود. تأکید بر استفاده از ظرفیت نخبگان، تشکیل کارگروههای علمی و ارائه راهکارهای مبتنی بر دانش، میتوانست خلأیی جدی در فضای اپوزیسیون را پر کند. اما پرسش اصلی از همان ابتدا این بود که آیا ققنوس نهادی مستقل و علمی است یا بازوی نرم تثبیت رهبری سیاسی رضا پهلوی؟
ساختار معرفیشده پروژه نشان میداد که ققنوس عملاً زیر چتر سیاسی او تعریف میشود. نام پهلوی بهعنوان مبتکر و حامی اصلی طرح، از ققنوس یک پروژه صرفاً پژوهشی نمیساخت، بلکه آن را به امتداد برند سیاسی او بدل میکرد. تحولات چند ماه بعد، این تردیدها را تشدید کرد. اللهیار کنگرلو ـ که بهعنوان مؤسس و مدیر هماهنگی پروژه معرفی شده بود ـ در گفتوگوهایی اعلام کرد به دلیل تفاوت اهداف و عدم همخوانی مسیر پروژه با انتظاراتش، از ققنوس جدا شده است. عطا هودشتیان، مسئول روابط بینالملل پروژه نیز کنارهگیری کرد. [۷]خروج چهرههای کلیدی، آن هم کمتر از یک سال پس از اعلام موجودیت، این پرسش را پررنگتر کرد که آیا ققنوس اساساً بر پایه یک ساختار پایدار و اجماع روشن شکل گرفته بود یا بیش از هر چیز، بر موج رسانهای و هیجان اولیه تکیه داشت؟
بهطور خلاصه، ققنوس نه توانست به مرجع معتبر تولید برنامههای راهبردی بدل شود و دستاوردی داشته باشد و نه به شبکهای گسترده از نخبگان علمی پیوند بخورد. گزارشی جامع، نقشه راه عملیاتی یا سند سیاستی اثرگذار که بتوان آن را خروجی شاخص پروژه دانست، در افکار عمومی برجسته نشد. در نتیجه، ابتکاری که قرار بود نماد گذار از شعار به برنامه باشد، خود به نمونهای دیگر از پروژههای کوتاهمدت پیرامون رضا پهلوی تبدیل شد.

۴. کمپین «من وکالت میدهم»
در پی حوادث موسوم به «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، ناگهان یک موج رسانهای گسترده طراحی و اجرا شد به نام: «من وکالت میدهم». بدین معنا که افراد به رضا پهلوی وکالت سیاسی برای پیگیری تغییر نظام بدهند. رضا پهلوی در گفتوگوی خود با شبکه تلویزیونی «منوتو»، در توضیح این کمپین چنین گفت: «من نمیتوانم با شخصیتهای سیاسی برای ارائه دادن یک برنامه دیدار بکنم، اولین سؤالشان این است که شما به نمایندگی چه کسانی اینجا حضور پیدا کردید؟ هر نوع کاری که انجام میدهیم باید یک مبنای مشروعیت یا یک نوع وکالتی از داخل ایران داشته باشد.» و در ادامه چنین میگوید: «اگر فردا قرار باشد در صحنه بینالمللی از جانب هممیهنان رایزنیهای لازم را انجام دهیم، لازم است نشان دهیم که این به پشتیبانی و نمایندگی از طرف زندانیان سیاسی، فعالان مدنی، جریانات فکری و سیاسی داخل کشور است که نتوانستهاند در این جلسات حضور پیدا کنند.» اقدام رضا پهلوی نهتنها اوج تلاشها در این زمینه بود، بلکه عمق خواسته آنها را نیز به نمایش میگذاشت. وکالت سیاسی در این کارزار در واقع نوعی بازگشت به فرهنگ سیاسی محدود در همان رژیم پدرمیراثی و اقتدارگرای پهلوی است؛ زیرا تصور رضا پهلوی و طراحان این کمپین رسانهای همانا چیزی نبود جز این که مردم ایران برای پیگیری مطالبات خودشان فاقد سازوکارهای مدنی و قانونی هستند. از همین رو، همچون افراد صغیر و محجور نیازمند آنند تا با اعطای وکالت به فردی خارجنشین او را روانه دولتهای غربی کنند تا آنها برای این مردم تصمیم بگیرند. این کمپین رسانهای با هشتگ من وکالت میدهم در شبکههای اجتماعی دنبال شد و با شکستی فضاحتبار روبهرو گردید، چون مطلقاً حمایتی از طرف مردم ایران پیدا نکرد و تنها ۳۵۴ هزار بار این هشتگ در شبکه ایکس (توئیتر) استفاده شد. [۸]
۵. نشست آینده جنبش دموکراسی ایران (جورج تاون)
«نشست آینده جنبش دموکراسی ایران» در ۲۱ بهمن ۱۴۰۱ پس از وقایع اعتراضی سال ۱۴۰۱ و جنبش موسوم به «زن، زندگی، آزادی» با هدف نمایش همبستگی میان چهرههای شاخص اپوزیسیون و ایجاد یک هسته رهبری واحد، در دانشگاه جورج تاون شهر واشینگتن برگزار شد. شرکتکنندگان اصلی این نشست عبارت بودند از: رضا پهلوی، حامد اسماعیلیون (فعال سیاسی)، مسیح علینژاد (فعال حقوق زنان)، عبدالله مهتدی (دبیرکل حزب کومله)، شیرین عبادی (حقوقدان)، نازنین بنیادی (هنرپیشه)، گلشیفته فراهانی (هنرپیشه) و علی کریمی (بازیکن پیشین فوتبال). قرار بود این جمع، نماد وحدت در کثرت باشد؛ ائتلافی از طیفهای مختلف که حول منشوری مشترک گرد آمدهاند. اما تجربهای که با امید رسانهای آغاز شد، خیلی زود به نمونهای دیگر از ناتوانی در نهادسازی و مدیریت اختلاف بدل شد.
بر اساس روایتهای منتشرشده پس از فروپاشی این ائتلاف (از جمله گفتوگوی مفصل کریم سجادپور که خود از همراهان و ناظران نزدیک این روند بود) مشکل اصلی نه اختلاف ایدئولوژیک عمیق، بلکه فقدان رهبری سازمانی و ناتوانی در تصمیمگیری استراتژیک بود. [۹] حتی توافق بر سر یک متن مشترک، با وجود ماهها مذاکره، به فرآیندی فرسایشی تبدیل شد تا جایی که منشور منتشرشده، به جای آنکه موتور همبستگی باشد، به نشانهای از شکافهای پنهان تبدیل شد.

در این میان، نقش رضا پهلوی بیش از دیگران زیر ذرهبین قرار گرفت. او که سالها خود را عامل وحدت معرفی میکرد، در آزمون عملی نتوانست جمع محدودی از چهرههای همسو را در چارچوبی پایدار نگه دارد. روایتهای بعدی حاکی از آن بود که اختلاف بر سر ترکیب ائتلاف، سهمخواهیها و حساسیت نسبت به جایگاه و وزن سیاسی افراد، فضای نشست را به تنش کشاند. [۱۰]ادعاهایی درباره درخواست افزودن چهرههای نزدیک به طیف سلطنتطلب و اعلام خروج پیشدستانه از ائتلاف، تصویری از بیثباتی در مدیریت جمع ارائه داد. تصویری که فارغ از صحتوسقم جزئیات، نشاندهنده شکنندگی ساختار بود. به بیان دیگر، نشست جورج تاون نه صرفاً یک اختلاف مقطعی، بلکه نمادی از یک الگوی تکرارشونده بود: آغاز با هیجان و سرمایه نمادین، پیشروی بدون زیرساخت نهادی و پایان در شکاف و انحلال. برای رهبری که خود را محور وحدت ملی معرفی میکند، ناتوانی در نگهداشتن یک جمع چندنفره، پرسشی جدی درباره ظرفیت او برای مدیریت یک گذار پیچیده سیاسی باقی میگذارد.
۶. پروژه شکوفایی ایران
پروژه شکوفایی ایران طرحی است که اکنون نیز ادامه دارد و اگرچه ظاهراً یک برنامه جامع برای دوران گذار ارائه میدهد، در عمل پر از تناقض و خوشبینی غیرواقعی است. طبق مستندات این پروژه، کل قدرت در دست رضا پهلوی بهعنوان «رهبر خیزش ملی» متمرکز شده و نهادهای خیزش ملی، دولت گذار و دیوان گذار عملاً تحت نظر مستقیم رهبر خیزش ملی عمل میکنند. ادعای تنوع و نمایندگی ملت، با واقعیت انتصابات همه اعضا توسط او تناقض دارد و بیشتر به یک آرماننامه فردمحور شبیه است تا یک ساختار واقعی دموکراتیک. از سوی دیگر، در بخش اجرایی، تلاش برای تثبیت همزمان زیرساختهای انرژی، آب، صنعت، سلامت، اقتصاد و سیاست خارجی در کمتر از ۱۸۰ روز، عملاً قابل تحقق نیست و بیشتر به یک فهرست آرمانی شبیه است تا برنامه عملیاتی. حتی نهاد قضایی موقت نیز، با وجود وعده استقلال و ایجاد سازوکار حقیقتیاب، تحت کنترل مستقیم رهبر خیزش ملی خواهد بود و تضمینی برای شفافیت واقعی ندارد.
در دفترچه مرحله اضطراری (برای مرحله گذار از نظام جمهوری اسلامی و تشکیل دولت موقت) که توسط پروژه شکوفایی ایران منتشر شد، همه سازوکارهای گذار عملاً تحت کنترل مستقیم رهبر خیزش ملی طراحی شدهاند. حتی نهادهایی که ظاهراً نقش مشورتی یا مقننه دارند، مانند نهاد خیزش ملی، تابع انتصابات و تأیید مستقیم او هستند و تصمیمگیریهای کلیدی بدون نظر رهبر خیزش ملی ممکن نیست. نصب و عزل رؤسای هر سه نهاد سامانه گذار نیز به پیشنهاد خود نهادها و تأیید رهبر خیزش ملی وابسته است، که عملاً تمرکز تمام قدرت را در دست یک فرد تضمین میکند و هیچ تضمینی برای استقلال واقعی این نهادها وجود ندارد. برای درک بهتر، در ادامه به بررسی بخشهایی از این دفترچه میپردازیم.
در بخشی از این دفترچه آمده است: پس از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در انقلابی ملی به دست ملت ایران و پیوستن نیروهای نظامی و انتظامی به ملت، «سامانه گذار» به اداره کشور در دوران گذار خواهد پرداخت. سامانه گذار تحت رهبری رهبر خیزش ملی عمل خواهد کرد و شامل سه نهاد است که عبارتاند از «نهاد خیزش ملی»، «دولت گذار» و «دیوان گذار». [۱۱]همچنین در ادامه چنین میخوانیم که: نصب و عزل رؤسای هر سه نهاد با پیشنهاد خیزش ملی (که مستلزم رأی اکثریت مطلق هموندان است) و با تأیید رهبر خیزش ملی انجام میپذیرد. نهاد خیزش ملی نقش قوه مقننه را در دوران گذار به عهده خواهد داشت. هموندان [= اعضا]نهاد خیزش ملی که گوناگونی و رنگارنگی ملت یکپارچه ایران را نمایندگی خواهند کرد، از سوی رهبر خیزش ملی منصوب میگردند [!] برای تغییر تعداد کل هموندان و عزب یک هموند، رأی اکثریت مطلق هموندان نهاد و تأیید رهبر خیزش ملی لازم است. [۱۲]
از نکات دیگر قابل ذکر، استقرار نیروهای سرکوب در فردای به دستگیری قدرت از سوی رضا پهلوی است. در بخش سند مکمل اجرایی برای طرح اصلاحات نظامی در دوره گذار و اقدامات کلیدی مرحله تصرف و تثبیت آن آمده است: «استقرار نیروهای آتش: حضور فوری در تهران، تبریز، اصفهان، خوزستان، سیستان و بلوچستان، بندرعباس و استانهای مرزی» [۱۳]برنامه پیشبینی «استقرار نیروهای آتش» در کل کشور، به ویژه در استانهای مرزی ـ که مردم آن اساساً با پادشاهی پهلوی مخالفت دارند ـ و کلانشهرها، نشاندهنده تمرکز شدید بر کنترل و بسیج سریع نیروهای مسلح است. هدف واقعی این برنامه کاملاً آشکار است: ایجاد یک نیروی متمرکز برای کنترل فوری و بالقوه سرکوب هر فرد یا جریانی است که با رضا پهلوی همراه نباشد. اگر هدف صرفاً حفاظت از کشور یا ثبات مرزها بود، چنین تمرکز گسترده و ویژهای در شهرهای بزرگ و استانهای مرزی لازم نبود. از سوی دیگر، نامگذاری آنها به «نیروهای آتش» و پراکندگیشان در نقاط حساس عملاً ابزاری برای اعمال اقتدار و برخورد با هر نوع مخالفت احتمالی با رهبر خیزش ملی طراحی شده است، نه تضمین امنیت ملی یا دفاع از کشور. این رویکرد نشان میدهد که تمرکز قدرت و کنترل کامل بر جامعه، حتی با استفاده از نیروی نظامی، ستون اصلی این پروژه گذار است.
۷. اجلاس همکاری ملی برای نجات ایران
دفتر رضا پهلوی در ۳ مرداد ۱۴۰۴ اعلام کرد همایش «همکاری ملی برای نجات ایران» در مونیخ «بزرگترین و متنوعترین» گردهمایی مخالفان جمهوری اسلامی است. نشستی با بیش از ۵۰۰ شرکتکننده از «چپ تا راست» و از «پادشاهیخواه تا جمهوریخواه» که بنا بود بر سه اصل تمامیت ارضی، آزادیهای فردی و جدایی دین از حکومت توافق کند. در بیانیه رسمی، هدف نشست «توافق بر سر نقشه راه گذار دموکراتیک و برنامه بازسازی کشور» عنوان شد و وعده داده شد که استراتژی تغییر نیز در همین چارچوب ارائه شود. [۱۴]

اما فاصله ادعا با واقعیت صحنه، پرسشبرانگیز بود. ترکیب شرکتکنندگان و فضای عمومی همایش نشان میداد که اکثریت قاطع حاضران معدود و انگشتشمار این همایش را سلطنتطلبان و هواداران شخص رضا پهلوی تشکیل میدهند؛ نه احزاب متشکل چپ، نه جریانهای سازمانیافته جمهوریخواه و نه نیروهای منتقد سلطنت، حضوری قابلاعتنا در ساختار نشست نداشتند. اگر این گردهمایی واقعاً متنوعترین ائتلاف بود، چرا هیچ تشکل جدی جمهوریخواه یا نیروی سازمانیافته چپ بهعنوان شریک برابر در آن دیده نشد؟ نشانههای نمادین نیز بر این انحصارطلبی جریان پادشاهیخواه افزود. چنانکه در آغاز نشست، مراسم با پخش سرود شاهنشاهی برگزار شد. نمادی که عملاً چارچوب ایدئولوژیک غالب را روشن میکرد.
در خود همایش نیز بخش عمده سخنرانیها نه به گفتوگوی انتقادی و چالش برنامهها، بلکه به تمجید از رضا پهلوی اختصاص یافت. گزارشها و تصاویر منتشرشده حاکی از آن بود که فضای نشست بیش از آنکه یادآور یک کنفرانس برنامهمحور سیاسی باشد، به گردهمایی هوادارانی تبدیل شده بود که برای تجلیل از رهبر نمادین خود آمدهاند. تا جایی که برخی رفتارهای اغراقآمیز از جمله ادای احترامهای افراطی و حرکاتی نظیر سجده در برابر رضا پهلوی، به سوژه بحث و انتقاد در شبکههای اجتماعی بدل شد.
این در حالی است که در بیانیه رسمی، بر حق انتخاب آزادانه شکل حکومت تأکید شده بود. اما وقتی ساختار، نمادها و ترکیب نیروها عملاً به سود یک گزینه سنگینی میکند، ادعای بیطرفی نسبت به آینده نظام سیاسی تا چه اندازه قابلقبول است؟ اگر اصل اساسی بنا بر رجوع به رأی مردم است، چرا نشست بهگونهای طراحی شد که گویی نتیجه از پیش مفروض است؟
۸. کارزار همکاری ملی
پس از ناکامی محور واشینگتن ـ تلآویو در دستیابی به اهداف اعلامی خود در جریان جنگ ۱۲ روزه (خردادماه ۱۴۰۴)، رضا پهلوی کوشید ابتکار عمل را شخصاً در دست بگیرد. در تابستان ۱۴۰۴ او از راهاندازی «کارزار همکاری ملی» خبر داد؛ پروژهای که بهگفته خودش قرار بود کانالی امن برای پیوستن نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی و کارگزاران حکومتی به «ملت» را فراهم کند. او ۸ تیر در پیام ویدئویی خود وعده داد که همراهی این نیروها گرامی داشته خواهد شد و ۴ مرداد در گفتوگو با پایگاه خبری پولیتیکو مدعی شد دستکم ۵۰ هزار نفر از نیروهای حکومتی و نظامی به این کارزار پیوستهاند. [۱۵]
آزمون عملی این ادعا در جریان وقایع دیماه ۱۴۰۴ و فراخوانهای رضا پهلوی در ۱۸ و ۱۹ دی رقم خورد. زمانی که پهلوی هواداران خود را به حضور و قیام نهایی فراخواند. انتظار اپوزیسیون چنین بود که از سوی آن ۵۰ هزار نفر حرکت عملی صورت گیرد و ریزشی قابل توجه در بدنه نیروهای نظامی کشور رخ دهد. نتیجه، اما نه ریزش معنادار در نیروهای مسلح بود و نه حتی نشانهای از اختلال در زنجیره فرماندهی. نه بیانیهای از بدنه نظامی منتشر شد، نه فرماندهی نظامی دچار بحران علنی گردید و نه شکافی در ساختار امنیتی مشاهده شد. سکوت میدانی، در برابر ادعای ۵۰ هزار نظامی پیوسته به رضا پهلوی، پرسشی جدی را برجای گذاشت: رضا پهلوی چگونه بدون آنکه پاسخگوی اظهارات خود باشد همچنان به سر دادن ادعاهای دروغین خود ادامه میدهد؟
جمعبندی
تمامی این شوراها، پروژهها و کارزارهای رضا پهلوی که از نظر گذرانده شد، با توهمپردازی، فقدان مشروعیت داخلی، تمرکز قدرت و ناتوانی در جذب واقعی جامعه هدف مواجه شدند و عملاً بیشتر شبیه طرحهای تبلیغاتی و خیالپردازانه بودند تا برنامههای عملی و قابل اجرا برای گذار دموکراتیک یا بازسازی کشور!
در مجموع میتوان گفت که پروژهها و کارزارهای رضا پهلوی، از شوراهای مشروطیت گرفته تا همکاری ملی و پروژه شکوفایی ایران، نمونههایی از تلاشهای ناموفق در نهادسازی و ایجاد بدیل سیاسی برای جمهوری اسلامی بودهاند. پهلوی با ادعای رهبری گذار و مدیریت دوران بحرانی، تاکنون نتوانسته نهادهای پایدار، فراگیر و مشروعی شکل دهد و بیشتر اقداماتش با شکست، عدم وجود پشتوانه قابل اتکا در داخل کشور و حتی تمسخر در میان جریان برانداز مواجه شده است.
منابع
[۱]مسعودانصاری، احمدعلی (۱۳۷۱). پس از سقوط، چاپ اول، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص ۲۷۵ و ۲۷۶.
[۲]مسعودانصاری، احمدعلی (۱۳۷۱). من و خاندان پهلوی، چاپ دوم، تهران: نشر فاخته، ص ۲۳۱.
[۳]بیبیسی فارسی، «برگزاری نشست شورای ملی ایران در پاریس»، بازیابیشده در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۹۲.
[۴]همان.
[۵]رادیو فردا، «کنارهگیری رضا پهلوی از ریاست شورای ملی ایران»، گزارش از بکتاش خمسهپور، بازیابیشده در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۳۹۶.
[۶]رادیو فردا، «پروژه ققنوس؛ طرح رضا پهلوی برای بازسازی ایران کلید خورد»، بازیابیشده در تاریخ ۴ اسفند ۱۳۹۷.
[۷]خبرآنلاین، «آخرین پروژه رضا پهلوی هم در سراشیبی شکست افتاد»، بازیابیشده در تاریخ ۳۰ مهر ۱۳۹۸.
[۸]دویچهوله فارسی، کارزار «من وکالت میدهم» و واکنش مخالفان با «وکالت نمیدهم»، بازیابیشده در تاریخ ۲۹ دی ۱۴۰۱.
[۹]آسو، «نشست جورج تاون و ائتلاف مخالفان جمهوری اسلامی چرا فروریخت؟»، بازیابیشده در تاریخ ۱۳ مه ۲۰۲۴ (۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳).
[۱۰]ر. ک: خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، «پشت پرده شکست نشست جورج تاون»، بازیابیشده در تاریخ ۶ اسفند ۱۴۰۲.
[۱۱]پروژه شکوفایی ایران، مرحله اضطرار، مرداد ۲۵۸۴/۱۴۰۴، ص ۷.
[۱۲]همان.
[۱۳]همان، ص ۸۴.
[۱۴]ایران اینترنشنال، «شاهزاده پهلوی همایشی را با حضور گروههای مختلف اپوزیسیون در مونیخ برگزار میکند»، بازیابیشده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۴.
[۱۵]ایران اینترنشنال، «شاهزاده رضا پهلوی: ۵۰ هزار تن از نیروهای حکومتی و نظامی به کارزار همکاری ملی پیوستهاند»، بازیابیشده در ۴ مرداد ۱۴۰۴.
تهیه شده در مرکز اسناد انقلاب اسلامی










نظر شما